دگر نمی خواهمت
اکتبر 7, 2015هفت تیر
اکتبر 29, 2015
تو فراسوی انچه که تعبیرش نیست
تلقی می شوی
از آن که به هیچ رسیدم تردیدم تو بودی
که پرتو خورشید سبب دارد
تن عریانت وجدی نیست مرا
چو درگیر حیای نگاهتم
که ندارد گردشی به من
در آن اوج وصل دو انتظار
انگاشته تو را در افقی مه الود
چه ناز می کند در حجم باران زلفهایی
که سایه افکنده، برفصل تابستان وجودم .
به نام تو فصلی دگر رقم می خورد
از سویی که پنجره نگاهت مرا به دشتی می پندارد،
چو بلورهای مقاوم در رآس شمس
خنکای میان دو تن ، فصل افرینش منو تو
سامان منفرد